منم اعتیاد دارم!
عبور باید کرد و هم نورد افق های دور باید شد!...
امروز گذشت!...سخت...سرد...عجیب...گناه...گناه...گناه...بزرگ بود!...گناه را می گویم! چیزی در مایه های کبیر!...چشمانمان که دیگر هیچ! تو را نمی دانم اما من...
گذشتم...از همه چیز...از شک...تردید...خواندن تنفر چشم ها! از لرزش دست ها! بیزارم از تو! از همه! این ها همه یعنی من! من یعنی درد! درد یعنی من! بزرگ شدم با عذاب! عذاب درد! عذاب من! کوچکم!آن قدر که فرق تاریکی و زندگی را نفهمیدم هنوز!...تو رفتی امروز! همین ساعت! نشستم به سوگ! خودم نه دلم! تو رفتی امروز! رفتی...به سلامت! دل نیست! رفت! نشکست! نبود از اول! خسته ام! حرف دارم! کجایی؟! نیستی! محو می شوی کم کم! رفتی!..
خواب را گم کردیم! خمیازه را داریم! چرند گفتیم خودمان نیز فهمیدیم...
خالی نشدیم که!...
علی علی!